تبليغاتX
در چشمهای من آجر می چینند

در چشمهای من آجر می چینند








انتظار
لحظه
وعده
..
..
..
کسی دیدار را به واژگان من اضافه کند.



اطمینان دارم 
  فردا
اولین قطره باران،
تو را از دلم خواهد شست.
                        *مرداد 86*!







نوشته شده در 87/05/20ساعت 20:19 توسط راحیل |


 





    اگر از این فلاکت هم رانده شویم...
    اهورایی سراغ داری که پناهمان بدهد؟
       با تو ام!
    که نه زندگیت شبیه آدمیزاد است و
                                           نه گریه ات
              فقط سیب گاز می زنی!...
.......................................................






نوشته شده در 87/04/19ساعت 0:8 توسط راحیل |

 

 

از ترس تاریکی همه ی برادرانم را کشتم

نمی دانستم ,

     "  عشق پوسیده ی تو "

 مرا عروس چاهها می کند...

 

تقدیم به زهرای عزیز که صفحه ی پست ها رو به یک وبلاگ ناب تبدیل کرده .....

نوشته شده در 87/02/19ساعت 19:30 توسط راحیل |

عید آمد و عید آمد ...







* نیایش نوروز *

ای خدای که از برترین برتریها . برتری.به تو نماز آوریم .به تو نیاز آوریم.
تا هر آن کس که سالها بر او گذشته و در آستان سالی نو به پیشگاه پر شکوه تو برپاست.به بزرگی خود.به آن شگرف نیروی خود راهبر شوی.
تا رخ نپوشی تو ای برترین بزرگ ای زورمندترین توانا ای زیباترین هستی که چون تو رخ پوشی دیگر ما خود نبینیم.
ای ز هر چه برتر .تو خودمایی که خدایی تو خدایی که خود مایی.
تو رخ پوشی چه باشیم.چو رخ پوشیم چه باشی.
بی تو نه بزرگی هست که بزرگترین نیست.نه زیبایی هست که زیباترین نیست.نه راستی هست که راسترین نیست.
خدا با ما باش .توهمه چیزی باش که چیزی باشیم.

سال نو بر شما مبارک باد، شاد و تندرست و پایدار باشید



نوشته شده در 86/12/29ساعت 18:49 توسط راحیل |

...

 

از پاهایم پله می سازم و  ... هنوز کافی نیست

از دستهایم تر که ای بلند و ... هنوز کافی نیست

از قامتم نردبان ...

هنوز کافی نیست ...

-این من- برای رسیدن به شاخه ای که - تو - یی ...

هنوز کافی نیست ...

نوشته شده در 86/11/25ساعت 12:35 توسط راحیل |

اینجا برای کسی ...+2

 

 

دوباره من و نوشتن و تو که اشتباه آمده ای

اینجا برای کسی چیزی نمی نویسند....

*******************************

۱

اثر انگشت

ساعت

کمربند

و صدای فرو ریختن یک چیز

بسته شدن

و در تراکم تنهایی یک ازدحام گم  ماندن

...

این اولین تجربه بعد از ملاقات من با توست...

*******************************

۲

امید

بارانزده تر

مثل آبنبات خیس خورده در دست کودکی

خلق می شوم

و انقلاب  رویش جوانه در تن برف خواهم بود

 

نوشته شده در 86/11/19ساعت 21:18 توسط راحیل |

من براي خودم مي نويسم و تو ... مي خواني؟(اولين شعر)

 

 

تو سيب

و من هنوز آدمم....

كاش پدرم اجازه ي اولين گناه را به من مي داد ....

 

نوشته شده در 86/11/11ساعت 16:0 توسط راحیل |